یه روز خوب همراه بابا جون
سلام پسرکم
باز هم پاسی از شب گذشته و شما دو سه ساعتی هست که لالا فرموده اید و من باوجود اینکه خیلی خسته و خواب آلوده هستم ولی دلم نمی یاد که به وبلاگت سر نزنم و برات ننویسم 
دیروز روز Off مامان بود و بابایی هم مرخصی گرفتن و شما رو گذاشتیم مثل همیشه پیش خاله جونا و رفتیم بازار خرید
درسته که وقتی شما نیستید دلمون همش پیش شماست ولی دروغ نگم بهمون خیلی خوش گذشت اول رفتیم برای بابایی یه کادو برای سالگرد ازدواجمون که روز شانزدهمه خریدیم
بعدش هم رفتیم قسمت اسباب بازی فروشیها و کلی اونجا گشتیم و برات یه شیر کوچولوی خوشگل خریدیم چند وقتی بود که می خواستیم بخریم ولی چیز قشنگی پیدا نمی کردیم این آقا شیر رو برات خریدیم چون عاشق آقا شیره بی بی انیشتینی و هر موقع که میاد کلی ذوق می کنی
بابا جون برات یه هاپوی خوشگل خرید که بیشتر از شیره از این هاپو خوشت اومد و کلی باهاش بازی کردی واقعاً مثل هاپوی واقعی می مونه مامی جونم . امروز هم که عمه شیرین اومد خونمون دویدی توی اتاقت و رفتی جلوی هاپو شروع کردی به هاپ هاپ که یعنی عمه ببین من یه هاپوی جدید دارم
اینم از عکس های هدیه های دیروزت مامانی گلم



بعد از کلی گشت و گذار در بازار با بابا جون رفتیم جات خالی ناهار خوشمزه ای خوردیم و اومدیم دنبال شما خونه مامانی و بردیم پارک نزدیکه خونشون و کلی بازی کردی . تاب بازی و سرسره
خلاصه فکر کنم هم روز خوبی برای ما بود و هم روز خوبی برای شما جوجه طلایی مامی .


یه روز خوب همراه بابا جون
